|
خاطرات آقا کوچولو
|
|
|
|
||||
|
سلام
امیدوارم همه خوش و سلامت باشید. ما که حسابی درگیر بودیم الان که همه را نوشتم به من حق می دهید...مطمینم ...۱۰۰ در صد اول طبق قولم فرقهای استرالیا و انگلیس ۱- این کشور واقعا برزگ است مثلا ار ملبورن تا پرت (شرق) ۳۰۰۰ کیلومتر است و با شمال کشور هم همین طور....شهر ملبورن هم خیلی وسیع است..شرق تا غربش ۱۱۰ کیلومتر (تهران تا قم ) است. اما خونه ها ۹۵ ٪ ویلایی و یک طبقه هستند..حیاط جلو و عقبی دارند. یادم می آید ما یک خونه دیدیم ۶۰۰ متر حیاط داشت و ما کلی ترسیدیم !!!!! برعکس انگلیس که خونه ها همه گوچولو و بهم چسبیده و دوبلکس ..(بیشترشون) یا خیابونهای باریک ...اینجا اوایل از چهارراهاشون هم می ترسیدم از شدت بزرگی و پهن بودن. یک چیزی که تو خونه ها است ..لاندری است یعنی اتاق کوچک با سینک مخصوص لباسشویی و جای لباسشویی یا خشک کن و...اصلا لباسشویی توی آشپزخونه نیست. ۲-مواد غذایی و خوردنی جات خیلی خوشمزه تر و تازه تر از اون طرف است. تازه انگلیس همه خوردنیهاش غیر از سیب زمینی و توت فرنگی وارداتی بود (یعنی از بهتدینها بود ) اینجا موار یخزده تو فروشگاه پیدا نمی شود چون می گویند ..همه چیز باید تازه باشد!!!!!!! انگلیس خیلی گوشتهای بدمره ای داشت (البته بقیه شهرها وضع بهتری داشتند ) ما با اینکه حلال هم می خریدیم باز هم گوشت و مرغها بو می دادند. اما اینجا غیر حلالش هم خوشمزه است. میوه ها خیلی متنوع هستند و بازارهایی شبیه میدان میوه تره بار دارد . سیستم خرید هم سوپرمارکتی است مثل همه جای دنیا... ۳-از نظر هزینه ...خوردنی ها و رستورانها ارزانتر از اون طرف هستند یعنی همون پول ولی به جای پوند به دلار استرالیا....آب و برق و ..مثل همونجا ..اجاره خونه ارزونتر که خیلی به موقعیت خونه بستگی دارد. اونجا یک سری مالیاتهای مثل مالیات تلویزیوت دیدن و ...بود. (داروغه ناتینگهام هتوز هست. ) ۴- مردم استرالیا خیلی گرمتر از اون وریها هستند. یهتی همیشه سلام و احوالپرسی می کنند وای معمولا انگلیسیها سرد بودند و به سختی با کسی گرم می گرفتند. ۵- از حق نگذزم بهترین رانندگی دنیا را انگلیسیها دارند ...با حوصله و بند بند قانون را اجرا می کنند. اما اینجا یک پله عقبتر هستند. ۶- اینجا پر از پارک و جتگل طبیعی و ..است..فکر کنم به هر نفر یک دونه برسد. جمعیت کشور حدود ۲۲ ملیون است. هوای اینجا اجازه استفاده را می دهد اما انگلیس بدتدین هوا را دارد چون همیشه سرد و بارونی است. در عوض سبزترین سرزمین دنیا است و خاک هم ندارد. ۸۵ ملیون جمعیت.... ۷- از نظر فروشگاهها و مراکز خرید..کما بیش مثل هم هستند. اینها مواردی بود که به نظرم اومد و عقاید شخصی من بودند که ممکن است از شخص به شخص فرق کنند. اوایل برای من هم سخت بود چون همه چیز را با انگلیس مقایسه می کردم ..الان هم ادامه دارد...به هر حال اون جا هم بخشی از دفتر زتدگی بود که خط خورد. این مدت دو بار هوا خیلی گرم شد...البته هوا ۳۰-۳۲ در حالت عادی بود . اما چون خونه ها خنک کننده ندارند باز هم گرم است. تو این شرایط ۳ روز پشت سر هم ۴۳ -۴۴-۴۵ شده بود ...وحشتناک گرم بود ما یک کولر کوچیک خریدیم ولی اصلا جواب نمی داد و از گرما هیچ کاری نمی شد کرد...در تمام اتاقها بسته بود تا شاید یک اطاق خنک شود ولی بی فایده بود. توی خونه به ۴۸ هم رسید. تنها چاره استخر یا دریا بود. ما هم عصرها می زدیم به دریا یا استخر..الیته ماهان پادوچرخه را خوب یاد گرفت و الان قشنگ خودش را نگه می دارد. ۳-۴ روزی هوا بهتر شد تا این که دوباره شنبه پیش برای یک روز هوا رکورد قبلی را زد و ۴۷ شد. اون روز خطر آتش سوزی خیلی زیاد بود و مرتب رادیو و تلویزیون اعلام می کرد. همون روز ما بیرون کار داشتیم . هوا بدجور گرد و خاکی و غبار آلود بود. باد داغ شدیدی می اومد جوری که در عرض ۳۰ ثانیه صورتامون را سوزوند. اون باد ۱۰۰ میلومتر در ساعت سرعت داشت.تنها حس اون روز حس جهنم و قیامت بود...مثل آخر زمان بود.هیچ وقت یادم نمی رود. اینجا یک جور درخت بومی دارد به اسم گامتری که اکالیپتوس هم جزئش است. این درخت نوعی ترشح دارد که وقتی هوا خشک است به شدت آتشزا است. همان روز آتش سوزی شدید اطراف ملبورن شروع شد و هنوز هم بعضیهاشون ادامه دارند. این آتش سوزی بزرگترین فاجعه اینجا شد. ۷۰۰ تا خونه سوخت (روستایی و جنگلی) و ۲۰۰ نفر کشته...(خیلی ها تو ماشینشون در حال فرار گیر افتادند و ...)خیلی ها هم گمشده هستند. یکی از اون آتیشها فقط ۱۰-۱۵ کیلومتر با خونه ما فاصته دارد و از دیشت منطقه پر از دود و بوی چوب سوخته شده است. پلیس هم گفته بعضی از این آتشها عمدی بوده و مشغول بررسی هستند. مردم هم کلی کمک و پول (۲۰۰ ملیون دلار ) جمع کردند و دولت هم گفته بدون قید و شرط هزینه ها را می دهد. اما خبر بعدی ..مامان سارا دوباره می رود سر کار و ماهان تمام وقت می روز مهد....من الان یک هفته است می روم سر کار جدیدم ....قبل از شروع ماهان را بردم مهد جدیدش که بینهایت بد برخورد کرد و تمام مدت به من چسبیده بود و من برای تشویقش همراه بچه های سه ساله شعر می خوندم ولی بی اثر بود. فرداش هم کافی بود چند دقیقه ازش دور باشم چنان گریه ای راه می انداخت که ...روز بعد هم تظاهر به رفتن کردم ولی پشت در بودم...بعد از ۱۰ دقیقه آروم شد ومن خوشحال..اما فرداش ۵۰ دقیقه گریه کرد ..من هم پشت در اعصابم خورد شده بود...وقتی ماهان خوابید از مهد اومدم بیرون و رفتم آرایشگاه و موهام را کوتاه کردم. !!!!! عصر هم که مهدی رفته بود دنبال ماهان ..نیومده بود و مشغول بازی بوده. این مدت هم مرتب می گوید: نرو سر کار..بمونیم خونه پیش من ..مهدی می رود سر کار...هر روز صبح هم با گریه بیدار می شود و می گوید : مهد نمی روم...توی مهد هم آدم را ول نمی کند...یک روز بیگ کیس خواهد یک روز ..بیگ کادل ...یک روز گریه...اشک آدم در می آید ..اما من مهد را واقعا مفید می دونم. این کار هم ماجرای جالبی داشت...یک دفعه موبایل را که جواب دادم دیدم بک خانوم فارسی می گوید من ..از ...زنگ می زنم...۲ تا شاخ در آوردم...گفت : مدیر عامل شماره شما را داده و ما همسایه روبرویی شما هم هستیم ! ! ! ! بعد از ۲-۳ تا مصاحبه الان من تو همون شرکت کار می کنم و بعضی وقتها با .. می آیم یا می روم. راستی یک روز هم ماهان را بردم اکواریوم ملبورن و کلی ماهی ..مرجان و کوسه های عجیب و غریب دیدیم ..پنگوبن هم بود. الان هم ماهان روزی ۱۰ بار پارک زوراسیک می بیند و صبح به صبح دنبال داینوها می گردد. کلی هم ناراحت می شود که چرا در را ردی راینو بستند و با فسیل داینو خراب شد ! ! ! ! روزی ۱۰۰۰۰۰ تا سوال عجیب و غریب هم می کند...مامان: این خونه کیه ؟ ....مامان : این آقاهه چیه ؟ خونش کجاست؟ خونه ما کجاست ؟ چرا ..؟...؟...؟ جالا حق داشتم یا نه ؟؟؟؟؟؟ دفعه بعد با عکسهای قابل باز شدن می آیم.
|
|||||
|
|||||