|
خاطرات آقا کوچولو
|
|
|
|
||||
|
سلام به همه دوستای گلم
بالاخره یک فرصتی پیش اومد...تا خدمت برسیم...الان ساعت ۸:۳۰ شب است و تازه اومدم بنشینم و چند خطی بنویسم. اولین اتفاقی که رخ داد این بود که ماهان چند وقتی بود می گفت من را ببرید میوزیم..ما هم ۳-۴ هفته پیش راهی موزه ملبورن شدیم تا آقا ماهان یک بازدید علمی داشته باشند و البته ماهان فقط دنبال دایناسورها بود. از اون اول همش می گفت داینو ..داینو و یک ساعتی چسبیده به یکی از تابلوها بود که علاوه بر توضیح چند تا دندون واقعی دایناسور هم گذاشته بودند و پسر ما عاشق دندون های ۱۰-۱۲ سانتی شده بود . دایم اونها را لمس می کرد و کیف می کرد. بعد هم که به زور بردیمش قسمتهای دیگر ..این قدر اذیت کرد که تند تند فقط رد شدیم. کلا موزه در مورد تاریخ دویست و چند ساله ملبورن بود و قسمتهای مختلف هم داشت .قسمت انسان هم شامل اجزای مختلف بدن آدم می شد و در قسمت مغز از این سینا پزشک عرب نام برده شده بود
این هم ماهان مامان در حال roar و دایناسور شدن ... بعد هم جشن مهرگان بود که ۴۰۰-۵۰۰ نفر بودند و یک سالن بود و دی جی ...و همه جینگیل و مستون بودند و دنبال نی نای بودند و اما قصه ماهان هم شنیدنی است چون اول بهش گفتم می خواهیم برویم پارتی ...کلی حال کرد و فکر کرد این هم مثل تولد دو هفته پیش سرسره و ..دارد و با کلی ذوق و شوف لباس هم پوشید ولی همین که رسیدیم و فهمید از این خبرها نیست اولین واکنش در اوردن لباس و پوشیدن شلوار راحتی بود و بعد از ۲-۳ ساعت کلنجار بالاخره موفق شد و با پیجاما و تی شرت و پابرهنه مشغول بازی شد. کلا برنامه بدی نبود البته مامان سارا فقط اعصابش خورد شد چون آقا ماهان یا بچه ها را اذیت می کرد یا می رفت زیر میز مردم و از اون طرف میز زیر دست و پای مردم در می اومد بیرون...و عاشق خوردن کره کوچولوها شده بود و حتی ۲-۳ تا قالب را هم خالی خورد.
قبل از رفتن
در مهمانی
این هم king nikki & princes mahan
خلاصه این لباس پوشیدن برای ما دردسری شده حتی هفته پیش که ماهان را بردیم پارک ..بعد از چند لحظه دوباره لباسهاش را در اورد و شلوار و تی شرت راحتی را پوشید. و صد البته کفشهاش را در آورد و پا برهنه پارک گردی کرد. این داستان را هم برای مامیش گفته : once upon time there was a big girl called: sara, she lived with mahan & dady...she likes transformers ... دیشب ماهان به من می گفت : مامی استوری بگو ..استوری پرینسس ماهان اند کینگ نیکی ... ۵ هفته دیگر مامان و بابا می آیند و ۲ هفته بعد هم اسباب کشی داریم ...حسابی سرمون شلوغ می شود. الان چند هفته ای می شود که همه جا پر شده از درخت های کریسمس و چراغ و زرق و برق ... قبل از رفتن پارک در پارک
این پرنده مدتها روی یک پا می ایستاد... این ها عروسی و ساقدوشها ...رنگ لباسهاشون خیلی قشنگ بود...
اینجا هم آخر عروسی که همه برای عروس و داماد دعا می کردند.
|
|||||
|
|||||