|
خاطرات آقا کوچولو
|
|
|
|
||||
|
سلام به همه دوستان
بالاخره فرصتی پیدا شد و وقت خدمت وبلاگ محترم رسیدن شد..این قدر موضوع برای گفتن هست که نمی دونم از کجا باید شروع کنم....پس اول از شرایط عجیب و غریب خونه خریدن شروع می کنم... ابنجا بعنی ملبورن ...برعکس خیلی جاهای دیگر دنیا که دوران رکود اقتصادی اول از همه بازار مسکن را خراب کرده باشد ..آن را آباد کرد یعنی توی چنر ماه پیش حسابی رونق گرفت و از ۸-۹ ماه پیش رونقش بیشتر هم شد جوری که متقاضی خونه از خونه فروشی بیشتر شده و دور دور صاحبخونه ها هست...اینجا خونه ها معمولا به دو طریق فروش می رسند یکی از طریق مزایده یا auction ...یعنی برای یک تاریخ خاص خونه را به حراج می گذارند و مردم می آیند بعد یک آقا یا خانوم هم چکش به دست می گیرد و مردم را تشویق به بالا بردن قیمت می کند ...مثل فیلمها ..دایم هم تعریف و تمجید می کند ..این خونه تک است و همین یدونه است ..از دستتون می رود و این حرفها ..حالا بعضی خونه ها را حتی نمی تونید نزدیکشون هم بروید ...خلاصه دو سه نفر به جان یکدیگر می افتند و همینجور قیمت بالا می دهند تا بقیه تسلیم شوند و این وسط قند تو دل صاحبخونه آب می شود ...مثلا خونه ای که صاحبخونه با ۷۰۰۰۰۰ دلار خونه را روی هوا می فروخت ..توی حراج به قیمت ۷۷۰۰۰۰ فروخته شد و..به همین ترتیب ... یک نوع دیگر هم فروش خصوصی است که صاحبخونه یک قیمتی می گذارد و یک قرون هم تخفیف نمی دهد تا مشتری پیدا شود .... حالا بگذریم که تو این اوضاع و احوال پیدا کردن خونه ای که دوست داری چه سخت است ...ما کلی خونه دیدم تا با سیستم خونه های اینجا آشنا شدیم...مثلا من اولش تو ذهنم سیستم اوپن مثل ایران بود ولی بعد فهمیدم که نه اینجا خونه ها باید هال و پذیراییش جدا باشد که قدیم هم خونه های ایران این جوری بودند و ....تصور کنید با این شرایط خونه انتخاب کنبد و بخواهید بروید جلو ..اگر خونه تمیز باشد که ۲-۳ روز هم تو بازار نمی موند و می پرد. اینجا ۲ روز در هفته بازدید می گذارند و به مدت نیم ساعت ..یکیش شنبه است که همه تعطیل هستند اون یکی هم تو هفته که همه سر کارند ...خلاصه از دوشنبه تا جمعه تو اینترنت دنبال خونه و شنبه هم از ساعت ۱۰-۱۱ صبح تا ۳-۴ از این خونه به اون خونه و آخرش هم مایوس و ناامید و با اعصاب داغون بر می گردی خونه و دوباره از دوشنبه داستان آغاز می شود...حالا تصور کنید این همه سختی با یک بچه ..چون ماهان هم تفریح خودش را پیدا کرده بود ..توی خونه ها اول دنبال اتاق بچه ها می رفت و اسباب بازیهاشون را پیدا می کرد و مشغول بازی می شد . یک بار هم یک جعبه ابزار پیدا کرد و اون قدر گریه کرد که مستقیم رفتیم و یکی براش خریدیم ... البته ما هم ۱-۲ تا از این مزایده ها رفتیم و و چون قیمتشون از حدی که معقول بود بیشتر شد دیگر ادامه ندادیم تا اینکه خونه ای را که می خواستیم پیدا کردیم و صاحبخونه هم یک ذره پایین نیومد و در نتیجه به همون قیمت معامله کردیم و قبل از سال نو اسباب کشی می کنیم..طبق قانون خریدار ۳ روز وقت دارد که فصخ قرارداد کند البته با جریمه ...تو این شرایط همسری به کله اش افتاده بود که ما خونه را گران خریده ایم و روز آخر همش می گفت پسش بدهیم و حتی به آژانس هم خبر داد اما بعد پشیمون شد و قضیه تمام شد... تولد دوست ماهان .... ماهان دو هفته پیش تولد دوستش دعوت بود که توی یک محوطه بازی بود. قبل از رفتن به تولد بهش می گفتم ماهان بریم تولد انگس ....می گفت : نه ..برت دی ..من هست ...وبهش می گفتم ..دوستت چی دوست دارد..می گفت : هیچی ...یواشکی برای دوستش کادو خریدیم ولی لحظه آخر لو رفت و رفتیم و یکی دیگر مثل اون خریدیم ...اونجا هم همش می گفت : تولد منه ...موقع بازی هم با این که بچه مستقلی است از من خواست که باهاش بیایم و مامان سارا هم شد هم بازی ماهان و کلی سرسره بازی کردیم تا از نفس افتادم و ماهان خودش ادامه داد. البته هنوز هم من را همبازیش می دوند و وقتی بهش می گویم کار دارم...فوری می رود و به ددیش می گوید : dady ..can you cook the food / can you wash the dishesh..i need some one to play with me....و بازی کردن با یک بچه ۳-۴ ساله اون هم از نوع ben 10 ,transformer or megatrone...خیلی سخت تر از کارهای خونه است ...چون این یکی تمومی ندارد و نمی شود دودره اش هم کرد... ماهان یک پیشرفت خیلی بزرگ کرده ..ازش می پرسم دوستات پسر هستند یا دختر..می گوید پسر ولی میمیس دختر است ...می پرسم..بقیه دخترها چی ...می گوید : اونها ...سیلی هستند ...پسر ما هم دوست دختر دارد و حالا دلیلش بامزه است. مامان : ماهان چرا میمیس را دوست داری...ماهان : cos, she bangs the wall , she hits the kids , she she roars like dinasours... وجه تشابه و تفاهم خیلی زیاد است ..هر روز هم باید میمیس را بغل و بوس کند . البته دختر خوشگلی هم هست . پسر کوچولوی مامان همچنان علاقمند حروف است و همه را یاد گرفته است و همه جا شروع به خواندن می کند اما علاقه ای به نقاشی ندارد و مامان باید نقاشیها را بکشد تنها چیزی که می کشد رنگین کمان است که با ذوق تقدیم به مامانش می کند و مامانی ذوق می کند. عاشق این است که بهش بگویم : thank you اون هم بگوید : you welcome
اینها هم تولد و سرسره بازی مامان و ماهان ...مزه داد....البته ماهان باید حتما دستم را می گرفت و تا ۱۰ می شمرد..و مهم نبود چند نفر پشت سرمون بودند.
این هم یک روز خوب که رفتیم ساحل ..ماهان هم اونی که دستش می بینید شلوار محبوبش هست بدون اون بازی نکرد و البته عینک و لوله هوا را هم سریع خرید تا برود دایوینگ ...
فعلا بای ...بای .... |
|||||
|
|||||