|
خاطرات آقا کوچولو
|
|
|
|
||||
|
سلام به همه دوستهای گل و عزیز
ما خوب هستیم و حسابی مشغول...چون پروژه ای نفس گیر به اسم خونه خریدن را شروع کردیم که حکایتی دارد. البته قبل از اون چند تا خبر کوچک و بزرگ هم هست. اولیش درباره ماهان است و فکر کنم خیلی از پدر و مادرها همین مشکل را دارند..مشکل این است که ماهان از بچه های مهد f word یاد گرفته و تقریبا همه جا اون را می گفت ..اول ما شک کردیم که دارد چی می گوید چون حتی ۱ درصد هم احتمال نمی دادیم به این دلیل که ما تو خونه فقط فارسی حرف می زنیم و در ضمن تلی خونه ما در غرق ماهان است و هیچ فیلم بالای ۴ سال دیده نمی شود . بعد از چند بار تکرار فهمیدیم که قضیه جدی است و چون این کلمه در جمع مردم بیان می شد ما هم شوکه شدیم هم سعی کردیم ماهان را ساکت کنیم ولی نمی شد ...دقیقا داستان آش نخورده و دهان سوخته بود.حتما اون آدمها فکر کرده بودند بچه تو خانواده ....بزرگ شده است. خلاصه اون روز قضیه را جمع و جور کردیم و حسابی خجالت هم کشیدیم . فردای اون روز هم به مدیر مهد گفتیم و قرار شد به بچه ها یک کلمه جایگزین یاد بدهند که این کار را هم کردند اما بعد از یک روز دوباره همه بچه ها اصلی را استفاده کردند و روز از نو و روزی از نو ...هنوز مشکل باقیست و تنها چاره به روی خود نیاوردن و یادآوری کلمه جایگزین است که آخر هفته ها وضعیت بهتر می شود ولی از دوشتبه تمام زحمات هدر می رود. یک روز که رفته بودیم خونه ببینیم یک نفر دست کشید سر ماهان ..که یکدفعه ماهان برگشت و بهش گفت : f...you که یکدفعه تمام جمعیت از خنده منفجر شدند و من مونده بودم ماهان را ساکت کنم که تازه از خنده مردم خوشش اومده بود و داشت هی تکرار می کرد و یا جلوی خنده خودم را بگیرم. شبکه nick juniour برنامه ای به اسم super why دارد که درباره حروف و تلفظ حروف و لغت ساری است از قضا ماهان عاشق این برنامه شده و با چنان علاقه ای این برنامه را دنبال می کند که الان ۹۰ درصد حروف را کوچک و بزرگ می شناسد و اسم خودش را هم حروفش را پیدا می کند ...مثلا می گوید : mama...you start eith s, i start with m این برای من خیلی جالب است چون چند بار سعی کردم بشونمش و باهاش چیزهای ساده را شروع کنم ولی اصلا راه نیومد ..با این که سنش کمتر از دوسال بود ..اون وقتها که انگلیس بودیم اشکال هندسی را یاد گرفته بود ولی من هر کاری کردم چیزی از من یاد نگرفت. الان تاثیر تلویزیون روی ماهان خیلی زیاد است دو تا برنامه دیگر که ماهان عاشقشون است یکی go diego go است و اون یکی هم dora the expelorer است ...بعد از دیدن اینها قسمت تقلید است یعنی خودش می شود یا درا یا دیگو ..ومن می شوم خواهر دیگو...می گوید: مامی تو سیستر من شو ..منم انیمال رسکیور هستم. و .....هر روز هم می گوید برویم shopping centre و اونهم فقط برای خرید toy بعد هم باید سریع بیاییم خونه ...تازه لباسهای ماهان هم باید مثل دیگو باشند و مهم نیست که الان هوا سرد است ..مهم این است که دیگو شلوارک پوشیده پس ماهان هم باید بپوشد. حتی رنگ لباسها هم باید همون رنگی باشند. ماهان خیلی خوب مفهوم share را یاد گرفته ..با همه شریک می شود ولی خودش هیچ کس را شریک نمی کند تا ما می خواهیم کانال تلویزیون را عوض کنیم می گوید :you have to share اما این فقط برای ما است و خودش استثنا است. و کلی اخبار دیگر که یادم نمی آید و خلاصه اینها تاثیر رفیق خوب و بد بودند. حالا یک خبر از خودم...فکر کنم رکورد دار زمان گرفتن گواهینامه شدم...اوایل سال ۲۰۰۸ دیگر تصمیمم جدی شد که گواهینامه انگلیس را بگیرم و از اونجایی که ۸ سالی از گرفتن گواهینامه ایرانم می گذشت و من هیج وقت رانندگی نکرده بودم ( اون گواهینامه نقش در کوزه را خیلی خوب بازی کرد ) و به علت خیلی سخت بودن امتحان رانندگی در انگلیس همه چیز از صفر شروع شد و چون در هفته یرکار می رفتم تنها شنبه ها را وقت داشتم که هر شنبه هم جور نمی شد...دو بار رفتیم ایران و دو ماه مربیم رفت تعطیلات ...می تونستم یک مربی دیگر بگیرم و حال و حوصله اش نبود ...خلاصه بعد از چند بار کنسل کردن و بوک کردن قرار امتحان شد هفته آخر توامبر که مصادف شد با اومدن ما به استرالیا و در نتیجه امتحان کنسل شد و قرار شد اینجا پروژه دنبال شود ....همون ماه اول تیوری و hazard را امتحان دادم و بعد از ۲-۳ ماه شروع به تمرین کردم ولی روز اول چون ماشینهای اینجا با ماشینهای اروپایی یکمی فرق دارند (همچنان فرمان سمت راست هستند) تمام راهنماهای چپ را برای راست می زدم و زاستها زا برای چپ ...اما کلی چیزهای جدید اضافه شده بود مثلا رانندگی در سرعتهای بالا (۸۰ و۱۰۰و...) و موقع خط عوض کردن باید سر را چرخوند و نقطه کورها را چک کرد که سر امتحان سر این قضیه سریع رد می کردند و تازه از چند ماه قبل از اون هم زمان تست را از ۲۰ دقیقه رسونده بودند به ۵۰ دقیقه و...ما اومدیم از امتحان انگلیس فرار کنیم گیر از اون بدتر افتادیم ...به هر حال هفته پیش رفتم برای امتحان و ۵۰ دقیقه معادل ۵۰۰۰۰۰۰۰۰ ساعت گذشت و تازه وقتی تمام شد ممتحن گفت بیا تو تا نتیجه ات را بگویم و بعد از چند دقیقه زنده و مرده شدن گفت که قبول شدی و .....پروژه بعد از ۱۸-۱۹ ماه جواب داد که امیدوارم این یکی بدرد بخور باشد. آخرین مطلب هم این است که دنبال خرید خونه هستیم که یک پست طولانی می شود فقط بگویم که اینجا خیلی سخت است ....بخصوص که خونه ها در مزایده به فروش می روند یعنی یک نفر چکش دستش می گیرد و ۱ ..۲...۳ ..کسی نبود می کند و همینجوری قیمت را بالا می برند مثلا خونه ۷۰۰۰۰۰ دلاری به قیمت ۸۹۲۰۰۰ می فروشند. یک آکشن که ما هفته پیش رفته بودیم ماهان گیر داده بود که چکش و زنگ یارو را می خواهم و انقدر حرفهای طرف را تکرار کرد که آقاهه گفت : ما یک بیدر حرفه ای داریم و به ماهان گفت ..تو آکشنر خیلی خوبی می شوی.... خوش باشید..دفعه بعد سختیهای خرید خونه را می نویسم.
|
|||||
|
|||||