|
خاطرات آقا کوچولو
|
|
|
|
||||
|
سلام به همه
اول از همه سال خوب و خوش و پر از اخبار خوب و سلامتی برای همه آرزو می کنم و امیدوارم همه به آرزوهاشون برسند. یکمی هم از خودمون تو این روزهای عید و سال نو....... اینجا انجمن ایرانیها برای سال نو و بعضی مراسم دیگر مثل جشن مهرگان برنامه دارد.مثلا سه شنبه عصر یعنی شب چهارشنبه سوری توی یکی از پارکها مراسم هست.چند تا اتش روشن می کنند و دی جی می خوند و آش رشته و سمنو هم می فروشند . ما هم رفتیم و ماهان حسابی توی پارک بازی کرد و از دیدن مردم که روی آبش می پرند تعجب کرد . کلی هم با نیکی بازی کرد. بعضی ها هم حسابی نای نای کردند. شب عید هم یک سالن رزرو می کنند و هرکس بخواهد بلیط می خرد..که بلیط به ما نرسید ...در نتیجه ما و چند تا خانواده دیگر رفتیم به رستوران ترکیه ای ..من از غذاش اصلا خوشم نیومد چون فاصله بین پیش غذا و غذا شاید ۲ ساعت شد . رستوران خیلی شلوغ بود و دلیلش هم خواننده ترک و نی نای بود. بیشتر مشتریها هم ترک یا ...بودند. برنامه رقص که شروع شد ما کلی شاخ در آوردیم...چند تا از ایرانیها حجاب داشتند ولی اولین نفراتی بودند که رفتند وسط اونهم با روسری و خوشگل هم ق ر می دادند. دو تا خانواده هم بودند که خیلی فیفی بودند و خانومه روسریش را بالای سرش بسته بود (مثل فیلمها که می خواهند خانومهای پولدار بی دین را نشان بدهند ) انگار کسی مجبورش کرده بود با حجاب باشد. در عوض شوهرش تمام وقت وسط می رقصید و ما هم بهشون می خندیدیم. آخر برنامه هم دو تا رقاص آمدند و عربی رقصیدند که این قسمتش به آقا ماهان خوش آمد و کیف کرد. دایم به من می گفت بیا بریم من می خوام با اون خانومه برقصم. روز پنجشنبه آخر سال دست دوران دانشگاهم که پارسال اومده بود آدلاید...(کیت و لوسیمی و ...) اومد خونمون ...ماهان و بابایی هم رفتند فرودگاه و خاله را آوردند خانه...من هم شام درست کردم و خونه را تمیز کردم...چ.ن خونه ما هیچ وقت تمیز نمی موند و هر وقت خونه را تمیز می کنم ماهان می پرسد: کی می خواد بیاد؟؟؟؟ شام هم آلبالو پلو درست کردم و حسابی خاله جون تعجب کرد. روز جمعه را هم مرخصی گرفتم و با خاله رفتیم مرکز شهر و تا شب گشتیم و خسته شدیم. بعد هم رفتم تا ماهی قرمز برای عید بخرم...یک تنگ انتخاب کردم و قیمتش را پرسیم . خانومه پرسید تنگ را برای چه نوع ماهی می خواهید من هم گفتم گولد فیش و خانومه گفت : اون ماهی ۱۰ لیتر آب می خواهد !!!! من هم یک نوع فایتر برداشتم و این بار خانومه نزدیک ۴۵ دقیقه توضیح می داد درباره ماهی..غذاش ٫ دمای نگهداریش و ....آخر سر هم گفت اگر می خواهید بیایم خونتون و دمای آب را چک کنم. ما هم فرار کردیم چون هم خسته بودیم هم ماهان داشت توی خونه بهانه می گرفت. روز شنبه هم با هم رفتیم رستوران ترکیه ای و کلی خندیدیم. یک روز هم رفتیم به مناطق سوخته که تازه جاده اش را باز کرده بودند. جنگلهای سوخته خیلی ناراحت کننده بودند همه جا سیاه و دودی بود. درختهای بلند و سوخته ....خلاصه وحشتناک بود بخصوص که خیلیها توی همین جنگل گیرافتاده بودند و سوخته بودند.
نمایی از ملبورن
ماهان و ماهی جدید ..بهش می گوید : نمو و نزدیک بود کشته شود ..مثل فیلم نمو می خواست shake shake کند.
هفت سین کوچولوی ما ...تخم مرغها را با ماهان دوتایی رنگ کردیم.
ماهان همیشه پابرهنه ....
ماهان در حال گشتن کیف مامانش
|
|||||
|
|||||