|
خاطرات آقا کوچولو
|
|
|
|
||||
|
سلام به همه ...
ما بالاخره رسیدیم به استرالیا ...روز شنبه ۶ دسامبر ساعت ۸:۲۰ صبح هواپیما نشست و ما هم وارد سرزمین جدید شدیم. روز اول هوا خوب بود ولی از بعد از ظهرش ان چنان رگبار و بارونی اومد که سابقه نداشت بعد هم تا چند روز ادامه داشت و حتی سیل هم اومد....!!!!!! از اسباب کشی بگویم که خیلی خیلی خیلی ..سخت بود . چون تا روز آخر هم رفتم سر کار . ساعت ۴:۳۰ می رسیدم خونه . یکمی کار می کردم تا ماهان می اومد ..غذاش را می دادم و تا حدود ۸ باهاش بودم بعد دوباره شروع می کردم تا ۱۱ یا ۱۲ شب و فردا دوباره این داستان تکرار می شد. دفعه پیش که از ایران می اومدیم کلی کمک داشتیم و تازه بچه هم نداشتیم. اما این سری مشکل دیگر این بود که کلی وسیله داشتیم که نمی تونستیم ببریم چون هزینه خیلی زیادی داشت متلا از نو گرونتر ..ولی چون تازه خریده بودیم و یا خیلی استفاده نکرده بودیم نمی شد انداخت دور . بنابراین کلی دنبال جاو آدم مناسب هم گشتیم. اول قرار بود و سایل را با کشتی بفرستیم و قیمت اوتیه ای که داده بودند خوب بود ولی وقتی پای عمل رسید همه چیز عوض شد : یعنی معیار شد وزن حجمی ..هر جعبه تا یک سقف وزنی بدون توجه به وزن قیمت تابت داشت ولی بیشتر از اون وزن قیمت بر مبنای وزن حساب می شد ..این یعنی که ما باید وسایل را سبک و سنگین می کردیم و جابجا هم می کردیم. تا هر جعبه به حدود وزن ایده آل می رسید. چون فرش هم داشتم ..دستگاه فرش شور هم کرایه کرده بودیم و اون وسط فرش و موکتها را هم می شستیم چون باید خونه را هم تمیز و سالم تحویل می دادیم و این شده بود یک درد سر بزرگتر .
وسایل با کشتی ۶ هفته تو راه بودند و در مقایسه با هوایی فقط ۳۰-۴۰ درصد ارزون تر بود ما هم در کل ۷-۸ تا جعبه را هوایی فرستادیم . خلاصه خیلی سخت و خسته کننده بود. سختتر از اونی که بشود تصورش را کرد. وسایل بزرگ را هم شهرداری برد برای باریافت و کوچک ها را هم با ماشین ۷-۸ بار بردیم به مراکز بازیافت. ماهان هم این مدت دچار یک جور دگرگونی شده بود و حتی کارهای عادیش هم به هم خورده بود از دستشویی رفتن گرفته تا خواب شبش. در نتیجه باید وقت اضافه هم براش پیدا می کردم. در کل خیلی هم حساس شده بود و هست. روز آخر مهد هم برای ماهان یک کیک تولد خریدیم و بردیم مهد ...بعد هم بچه ها happy birthday برای ماهان خوندند و چند تا هم عکس گرفتیم و آمدیم خانه.
وقتی هم که وقت چمدون بستن شد باز هم کلی وسبله بدون جا موند ما هم سر راه به فرودگاه یک چمدون دیگر خریدم و رفتیم خونه مانی و چمدان را بستیم ولی این پایان داستان نبود چون توی فرودگاه گفتند بار مجاز از ۲۸ کیلو شده ۲۳ کیلو ولی ما چون کارت داشتیم در کل قرار شد ۹۰ کیلو بار ببریم که یعنی ۱۴ کیلو اضافه ...ما هم ۱۰ کیلو از وسایل را توی فرودگاه ریختیم دور و شاید برای همیشه کشور انگلستان را ترک کردیم. روز پنجشنبه ۴ دسامبر ساعت ۱۰:۳۰ شب. همه چیز در سه سال و خوردهای پیش شد خاطره ...خوبی و بدی ...شیرینی و تلخی .... توی هواپیما قسمت لندن تا دبی ماهان خسته و خواب بود و البته ما هم.دبی هم پروازهای امارات را برده بودند ترمینال ۳ که جدید بود و ما حدود ۴۰ دقیقه پیاده رفتیم تا رسیدیم به گیت ملبورن. بعد هم پرواز مستقیم به ملبورن به مدت ۱۳-۱۴ ساعت. چند ساعت اول ماهان خواب بود ولی بعد که بیدار شد با یکی از مهماندارها دوست شد و همه جا دنبالش بود توی آشپزخونه ...حتی تا کابین خلبان هم رفته بود و کلاهش را هم برداشته بود . خلاصه ماهان دست بردار دوستش نبود و آخر پرواز هم می خواست پیشش بموند و هزار تا بوسش کرد. الان هم که حدود دو هفته است که ما اینجاییم تو این مدت اصلا وقت نکردم سری به وب بزنم چون دنبال خونه می گشتم ...صبح تا عصر تو اینترنت دنبال خونه و عصر ها هم دیدن خونه ها ...فعلا دو تا خونه هست که با یکیشون قرار داد می بندیم ...راستش با بچه کوچیک خونه دیگران خیلی سخته ...اگر می دونستم این قدر سخته .یک جایی برای کوتاه مدت پیدا می کردیم و اونجا می موندیم. البته این مدت که مشغول جمع و جور کردن بودیم یک کار دیگری انجام دادیم که خودم خوشم اومد اون هم دیدن حاهایی که نشده بود ببینیم ...یک بار با مانی و مامان و باباش رفتیم موزه تاریخ طبیعی لندن ...یکی از بزرگترین و عظیمترین موزه های دنیا و جالب این که مجانی بود و تنها دلیل هم آموزشی بودن موزه بود. همه چیز و همه موضوعی می شد پیدا کرد از انواع سنگها تا آتش فشانها و مدل سازی زلزله ...از حشرات ذره بینی تا دایناسورهای غول پیکر و حتی نمونه جنین انسان ...هر چیزی که به فکر برسد می شد پیدا کرد. خیلی از اونها هم واقعی بودند و از جاهای مختلف آورده شده بودند و هزینه های سنگین نگهداری داشتند. مثل فسیلها و اسکلتها...
بعد هم برای یادگاری چند تا چیز کوچولو خریدیم و برای ناهار هم رفتیم رستوران ایرانی بهشت. بعد از ناهار هم رفتیم به سمت مرکز شهر که چون اون شب سالگرد جنگ جهانی بود همدیگر را گم کردیم از شلوغی ... من چند روز بعد چند تا عکس که عکسهای برتر بودند را سفارش دادم از همان موزه تا دست خالی نرویم. هفته بعد هم رفتیم شهر bath که خیلی نزدیک بریستول بود و دلیل معروفیتش هم به غیر از تفریحی بودن وجود حمام تاریخی ۲۵۰۰ ساله بود . این حمام را رومیها زمان تسلطشان بر این کشور ساخته بودند و در واقع چشمه بزرگ آب جوش بود که به یک استخر بزرگ می ریخت ولی کلی فوت کوزه گری در ساختش به کار برده شده بود مثل نوعی سیمان که هنوز هم کسی فرمولش را نمی دونست و یا جریان هوا در زیر ساختمان و ....از این حمام حدود ۴۰۰ سال استفاده می کردند وبعد به تدریج در اثر سیل و ...حمام مدفون می شود تا دوباره بازسازی می شود. بعد هم موزه فشن را دیدیم که جالب بود و لباس و لباس زیر بود.
نمایی از شهر تاریخی BATH
یک بار هم رفتبم موزه BRITISH MUSIUM که واقعا دیدنی و جالب بود و شامل بخشهای ماقبل میلاد و بعد ار میلاد و دوره مدرن می شد.در قسمت پیش از میلاد تمدنهای شاخص ایران و روم و مصر بودند و جالب این بود که یک سنگ تراش بزرگ از تخت جمشید را در راهروی اصلی گذاشته بودند. یک قسمت مجزا هم به ایران باستان تعلق داده بودند. منشور حقوق بشر کوروش هم اونجا بود و کلی کتیبه و طلا و جواهرات. به قول خودشون همه اونها حدود ۲۰۰ سال پیش آورده شده بود. فیلم کاخ تخت جمشید هم بود.
منشور حقوق بشر کوروش
تمدن روم و مصر هم خیلی جالب بود مومیاییهای مصری ..مثل توتن خاتوم و ...بعضیهاشون حتی حیوونهای خانگیشون را هم مومیایی می کردند. رومیها هم از اول توی کار مجسمه و طلا بودند ..مجسمه های کوچولو با چه ظرافتی و یا طلا و جواهراتشون.
مومیایی توتن ...و گربه مومیایی شده
طلاهای ۲۵۰۰ سال پیش....خیلی ظریف و زیبا
در دوره های جدیدتر هم اروپا و آمریکا پیش تاز بودتد و هنر و صنعت دستشون بود. هند و شرق آسیا هم انواع و اقسام خداها را داشتند.
اندازه یک گردو و کلی ظرافت ...از چوب این ها یک صدهزارم موزه هم نمی شد و دیدن موزه شاید یکی دو هفته وقت می خواست. باز هم به عنوان یادگاری یک نقشه جهان مربوط به قرن ۱۶ خریدم . یک روز هم دوباره به مامان و بابای مانی زحمت دادیم و حسابی اذیتشون کردیم ...آخرش بچه ها نمی خواستند از هم جدا شوند ...ما دلمون خیلی براتون تنگ شده است.
|
|||||
|
|||||