|
خاطرات آقا کوچولو
|
|
|
|
||||
|
سلام و سلامتی
قبل از هر شروعی یک نیم نگاهی به این عکس بیندازید من که خیلی خوشم اومد ..هارمونیش خیلی زیاد هست. ..نه !!!!!
چه طور بود؟ خوشتون اومد ....من که خیلی زیاد. این هم چند تا عکس که از پست قبل جامونده بودند: اولیش که ماهان و آرمان هستند روز تاب مهد کودک آرمان عسلی ...توی عکس پیداست که چشمهای قشنگ آرمان عسلی کمی قرمز شده که بعد عفونت کردند و مامان دریا و آرمان خیلی اذیت شدند .البته خدا را شکر الان خوب خوب هستند. مریضی همیشه به دور مامان دریا و آرمان عزیز
و این یکی هم توی مهد است ..اون روز بارون شدیدی اومد و ما به ناچار بچه ها را بردیم توی ساختمان.
مامان دریا و آرمان جون دستتون درد نکند ..به ما که خیلی خوش گذشت و لی دلمون براتون تنگ شده است. من سر در نمی آورم ماهان این قدر به ماهیتابه علاقه دارد که اندازه نداید .توی این مدت تمام وقت حتی توی خواب از ماهیتابه اش دور نمی شد و این ماهیتابه حتی توی پارک هم دنبال ما بود. خلاصه کلی جک شده بودیم.
و این آخری که دارد با ماهیتابه عکس می گیرد و به ما می گفت :say cheezzzzzzzeee
یک بار هم رفتیم خونه یکی از دوستانم ...البته چند نفری جمع بودیم و همسران را نیاورده بودیم. این دوست دوتا بچه دارد یکی ۷ ساله و دومی دختر خوشگل با نمک شش ماهه.خیلی خوش گذشت و کلی صحبتهای با حال کردیم ولی وای از لحظات آخر....ماهان تمام اسباب بازیهای ریز و درشت پسر دوستم را کف خونه ولو کرده بود و وضعی شده بود من هنوز هم موندم که دوستم با دو تا بچه کوچیک چه طور از پس امور بر آمده و خونه اش را مرتب کرده است یا نه؟؟؟
این هم عزیزم که رفته توی کار سیت نی نی خوابیده تازه تمام مدت سوار رورویک بودو می گفت ماشین نی نی
کمی هم از روابط ماهان و مبین بگویم و تازه بروم سر اصل مطلب ماهان وقتی مبین را برای اولین بار دید ظاهرا اسباب بازی مبین را گرفته یا شلید کمی هم اذیتش کرده بود و این مسیله توی ذهن مبین بود و خیلی نزدیک ماهان نمی آمد ...و یا با گریه و از سر ناچاری تسلیم می شد.
چند روز بعد روابط بهتر شد :
و این هم اوج دوستی این دو تا وروجک :
ماهان از خونه کوچک تو سایز خودش خیلی خوشش می آید و کلی ذوق می کند. درست مثل اینجا...
این قدر از این چادر خوشش آمد که حتی شب با مبین توی چادر خوابش برد.
.................................................................................................... واما اصل مطلب: هفته پیش یعنی شنبه دست راست ماهان را عمل کردیم البته انگشت شستش که خدارا شکر خیلی خوب برخورد کرد. صبح باید ماهان ناشتا می آمد بیمارستان ...ولی همان روز تا از خواب بیدار شد امد توی آشپزخونه و گفت : صبحانه می خواهم
از وقتی از ایران برشتیم صحبت کردن ماهان به هر دو زبان واقعا پیشرفت کرده و الان چندین جمله را می گوید و حتی داستان هم تعریف می کند . داستان مورد علاقه اش هم شنگول و منگول است البته بدون گرگ ناقلا و در واقع داستان به این صورت است : " خانم بزی سه تا بچه دارد که هر رو می رود سرکار و بچهها به مهد می روند. آقا گرگ ناقلا می آید پیششون بازی ...یک روز بچه ها گرسنه می شوند و گرگه از آقای نانوا کیک می خرد و کیک هم از آرد..شیر ..تخم مرغ در فر درست می شود. " این مراحل به صورت سوال و جواب و یا توسط ماهان گفته می شود. پسرک کلی هم حاضر جواب شده. ما : خونه سامان کجاست؟ ماهان: ازتالیا (استرالیا ) ما: خونه مامانی کجاست؟ ماهان : دوره ...با مما (هواپیما )می رویم. ما: خونه ما کجاست:؟ ماهان : لندن !!!!گفتن بریستول برایش سخت است .......نزدیک خونه ما میدان است و هر وقت از اونجا رد می شویم ماهان می گوید: میدون درخت داود(دارد) ...خونه اینجاست.. دو سه روز پیش از خواب بدارش کردم و گفتم بریم مهد..در جواب گفت : نریم مهد..بمون خونه پیشم...میدی (بابایی) هم زود می آید
و اما آخرین قسمت ...ماهان علاقه وافری به استفاده از دستشویی پیدا کرده و روزی چند ساعت توی دستشویی است واقعا تجربیات گرانبهای شما را ارج می نهیم وممنون می شوم اگر در این زمینه (دستشویی رفتن بچه ها ) کمکم کنید. این روزها ماهان علاقه عجیبی به یکی از مربیهاش پیدا کرده و تا بوسش نکند از مهد بیرون نمی آید. راستی ما فردا و پس فردا هم ناهار و هم شام دعوتیم یعنی ۴ جا دعوتیم. خیلی خیلی خیلی خوش بگذرانید. فعلا بای ... راستی اینجا هوا خیلی بده حداکثر ۲۰ دجه و همه اش باد و بارون |
|||||
|
|||||