تبليغاتX
baby شازده ماهان
خاطرات آقا کوچولو
سلام به همه بزرگترها و کوچولوترهای عزیز

امیدوارم حال همگی خوب باشد. ما هم خوبیم و این چند روز گذشته حسابی مشغول بودیم. چرا ؟؟؟؟

اول انکه پسر کوچولو دوبار سرما خورد ولی نه مثل سزی های پیش ...شدتش کمتر بود و کمتر اذیت کرد. امروز یکشنبه است وما هفته پیش این موقع خانه یکی از دوستان بودیم که نزدیک لندن زندگی می کنند. ولی محل کارشون لندن است ..چون اجاره خونه های لندن خیلی گرون است خیلی از مردم به شهرهای اطراف می روند و برای هزینه کمتر اونجاها زندگی می کنند . ما هم شنبه پیش صبح زود از خانه زدیم بیرون و از قبل بلیط اینترنتی برای دو جای دیدنی گرفته بودیم. اولیش یک موزه خیلی معروف به اسم مادام توسوت  و دومیش هم چرخ فلک لندن که بزرگترین چرخ فلک دنیا است.

ما قبلا هم چند باری لندن رفته بودیم ولی هیچ وقت با برنامه و اینجوری نرفته بودیم. ما ساعت هفت صبح خانهرا ترک کردیم و حدود ۹:۳۰ صبح رسیدیم لندن. البته چون شهر عجیب و غریبی است ما به کلی مشکل خوردیم:

۱- خیابانهای شهر بیشترشون غیر از اصلیها یک طرفه است و مرتب هم جهتشون را عوض می کنند . بدون نقشه پیدا کردن مسیرها غیر ممکن است و ما هم که نقشه ۲ سال پیش را داشتیم تقریبا گیج شدیم. همون خیابانهای اصلی را هم مسیر اتوبوس یا تاکسی کردهاند و کار سخت تر می شد. بیشتر خیابونها هم مستقیم نبودند یعنی پیچ پیچی بودند و جهت یابی غیر ممکن بود.

۲- مشکل اصلی توی این شهر درندشت پیدا کردن پارکینگ ارزون قیمت بود و است. اولا که توی خیابونها ی فرعی تابلوی پارکینگ ممنوع یا پارکینگ برای اعضای محلی امکان پذیر است را زده بودند . این یعنی آسایش مردم محلی (از این کار خوشم آمد.) و آزار غیر محلیها . ما هم اول راحت رفتیم توی نزدیکترین پارکینگ به موزه ولی وقتی قیمتش را دیدیم خیلی جا خوردیم  ۱۵ دقیقه ای ۷ پوند. یعنی برای ۲ ساعت حدود ۶۰ پوند که از پول بلیط موزه هم گرونتر می شد پس از اون جا آمدیم بیرون و یک مقداری دورتر پار کردیم که البته خیلی شانس آوردیم و سیستم پارکومتری داشت.

و اما موزه....توی این موزه مجسمه سایز واقعی همه افراد سرشناس از همه جای دنیا گذاشته شده ...آدم های سیاسی ..هنرمند (هالیوودی..)..ورزشکار...نویسنده و خواننده...خلاصه همه جور آدمی بود. نکته جالب هم بیش از حد واقعی بودن مجسمه ها بود. مثلا شما باور می کنید این عکس یک مجسمه باشد...تازه قفسه سینه اش هم بالا پایین می شد یعنی نفس می کشید. البته من اسم این خانم را نمی دانم.

       

و یا این یکی که من طاقت نیاوردم و باهاشون عکس گرفتم...

این هم شرک یا به قول ماهان آقا غوله...تنها کاراکتر که ماهان شناخت  و از بزرگ بودنش تعجب کرد اخر غول خودش ۱۲ سانتی بیشتر نیست.

 و یا اینجا که .....

لطفا بگویید من با بچه بغل کاملا با آدمهای دوطرفم تطابق دارم .  مخصوصا آقا دست چپی خیلی واقعی نیست....این هم خانم مرکل که من نسبت بهش ارادت خاصی دارم ولی ظاهرا خیلی مهربون نیست و یکمی خشن است.

این هم مجسمه مبتدع این موزه..یک آدم کوچولو موچولو ولی با چه ایدهای....و در اخر هم یک تور ۳-۴ دقیقه ای به لندن ۴۰۰ سال پیش تا امروز داشتیم و در واقع قطار زمان را سوار شدیم. اولش زمان طاعون بود که همه اش مرگ و میر بود بعد زمان چارلز دیکنز که فقر و نکبت و بدبختی و بعد آهسته آهسته امروز پیشرفته و تمیز و...

 بعد از اونجا هم ۲ ساعتی دور خودمون چرخیدیم و گم شدیم و ...تا بالاخره به نزدیک چرخ فلک رسیدیم و داشتیم از گرسنگی می مردیم ..برای ناهار به یک رستوران ژاپنی رفتیم که بر خلاف تصور من غذاشون خوشمزه بود و زیاد (اینجا این قدر غذا کم می دهند که آدم هیچ وقت سیر نمی شود ) . ماهان هم اون روز سنگ تمام گذاشت و یک لحظه هم توی کالسکه ننشست و تمام مدت بغل گیلدا یا به قول خودش ( کادل مامی ) بود. اون روز هوا خیلی گرم بود و ماهان برعکس همیشه ۳ تا بلوز و دو تا شلوار پوشیده بود و هر کاری کردم نگذاشت اضافی هاش را در بیاورم. 

حاشیه رود تیمز که از شهر لندن می گذرد خیلی جالب است ...معمولا یک چیزهایی شبیه مجسمه دیده می شود مثل این:

که مدتها بدون حرکت ثابت هستند ولی اینها آدم واقعی هستند که خودشون را به اشکال عجیب و غریب در می آورند و مردم هم برایشان پول می گذارند. و این هم از معدود حرکت این ...در حال تشکر از ماهان و دست دادن با ماهان

این هم دو نمونه دیگر....

چرخ فلک لندن که به اسم LONDON EYE معروف است در و اقع فقط یک دور می زند و به مدت ۳۰ دقیقه و یک تور هوایی از شهر است. ماهم سوار کپسول هایی شبیه این شدیم :

 و این هم دو تا تصویر از شهر از دو جهت مختلف.

شهر بزرگ و شلوغ و گران و...تمیز لندن

این هم نمایی از مجلس و کلیسای تاج گذاری وکمی دورتر کاخ باکینگهام ...

بعد از اینجا هم بهخونه دوستمون رفتیم و شب هم اونجا موندیم ...جالب اینجا بود که مهان اصلا غریبی نکرد و دست داد و به همه hello , morning , thank you را گفت..البته از قابلمه دست نکشید ولی من با اشاره به خاله گفتم که اجازه ندهد سراغ آشپزخانه برود البته یک مواقعی ماهان کنترلش را از دست می داد و سراغ ظرف و ظروف هم می رفت. اما هنوز بعد از چند روز ازش سوال می کنم فابلمه های خاله را دوست داشتی می گوید< آره (سرش را تکان می دهد) خیلی ناراحت می شوم ولی باید یاد بگیرد.

 و اما یک خبر دیگر...ما برای دو هفته می رویم ایران .....  و الان همهمه چیز ریخته بهم است و کلی کار انجام نشده مونده است. این یک سفر کاری و نیمه یهویی است. امیدوارم ماهان همکاری کند. ما این چهارشنبه می رویم و دو هفته بعد شنبه بر می گردیم. ظاهرا توی ایران همکلی تعطیلی است که خوب است. دوست دارم مشهد بروم دفعه پیش که نشد ..امیدوارم این دفعه بشود.

 

                                                                                          

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:0 AM  توسط مامان سارا  | 

سلام و سلامتی   

اولین چیزی که به ذهنم می آید این است که امروز هوای  اینجا واقعا عالی بود..آفتاب نه چندان سوزان نه بی رمق ..گه گاهی هم نسیم خنک و بوی گل و برگ درختها ...برگ درختها که خیلی کوچیک هستند تازه شدند اندازه کف دست ماهان. خلاصه که خیلی عالی است...جای همه خالی. دیروز یعنی دوشنبه اینجا تعطیلی رسمی بود در کل تعطیلات این کشور خیلی کم است .۳ یا ۴ روز کریسمس و بعد ایستر( ۴ روز) و ماه می هم اولین و آخرین دوشنبهاش تعطیل است...و آخرین سری تعطیلات هم ماه آگوست است که فقط یک دوشنبه است. این برای ما که تعطیلات باحال و لذت بخش و طولانی را دیده ایم خیلی کم است ولی اگر بدونید مردم چه قدر ذوق این یک روز اضافه را می کردند.کلی برنامه و طرح براش داشتند...این مردم خیلی به کم قانعند وونمی دونم شاید ماها بد عادت شدهایم. ولی خونه هاشون کوچیک...همیشه باید قسط بدهند و همیشه بدهکار بانک...هر چه قدر هم که حقوق می گیرند می شود یا وام یا هزینه مدرسه و ...بچه ها ولی سالی چند تا سفر می روند و همیشه خندان و شاد هستند. ما هم فرت را غنیمت دانستیم و یکشنبه به شهر Portsmouth رفتیم که خیلی هم قشنگ بود. شام هم رفتیم به رستوران بوفه ای  شرقی..یعنی ورودی ثابت می دهیم و هر غذایی دوست داشتیم می خوریم و غذای این رستورانها مجموعه ای از غذای چینی ..هندی و غربی است. البته ماهان این قدر اذیت کرد و دریغ از یک لحظه نشستن ..در نتیجه ما هم یک لقمه غذا می خوردیم و بعد بدو بدو دنبال ماهان که از در رستوران می رفت بیرون ...اما بقیه بچه ها از جاشون تکون نمی خوردند و آروم نشسته بودند. 

این همون شهر بندری است.

 خدا را شکر ماهان این مدت بهتر بود فقط دوباره گوشش چرک کرده بود که آنتی بیوتیک مصرف می کند ولی در کل خوب بوده..در عوض توی این چند هفته این قدر شیطون شده که حد و حساب ندارد...آمار خرابکاریهاش دارد از درآمد خانه می زند بالا.   چند روز پیش ماهیتابه را از بالای گاز پرت کرد پایین و داغونش کرد...دیروز هم تلویزیون را برگرداند و الان نیمی از صفحه تلویزیون بنفش است که یعنی تعطیل  البته سابقه انداختن تلویزیون را در سن ده ماهگی هم داشت آن هم در یک مهمانی. هر چند وقت یک بار هم هارد یا رم یا سی دی درایو می سوزاند. شبها هم که زودتر از ۱۱ نمی خوابد و صبح به زور باید بیدارش کنیم . نتیجه دیر رسیدن مامان و بابا می شود. به تازگی هم فقط لباس بابی را می خواهد بپوشد اون هم کثیف و نا مرتب ..بعد هم شلوار orange (شلوار خونه اش)را می خواهد بپوشد و برود مهد.خلاصه دردسری است .

               

 

یکی از شخصیتهای کارتونی اینجا BOB THE BUILDER است و ماهان هم عاشقش شده است. یک آقایی است که خونهو ..می سازد و تیمش متشکل از ۴-۵ تا ماشین راهسازی و ..است. تازگیها ماهان هر کجا لباس یا هر چیزی با عکس بابی ببیند می خواهد آن هم چه جور....داد و گریه و ول پول می کند تا برایش بخریم . این هم عکس ماهان با بابی ...(به قول خودش).بابی آهنگ هم دارد و این اولین آهنگ به زبان انگلیسی ماهان است:

               ?  Can we fix it

            yes we can  

 

 ماهان این قدر این لباسها را دوست دارد که همون جا توی فروشگاه لباس تنش را درآورد و این را پوشید. بعد هم کلاه و عینک بابی را گذاشت سرش و خیالش راحت شد.

 پسرک دیگر بیشتر حرفهایش را انگلیسی می گوید اگر چیزی بخواهد می گوید Please که توی مهد یادشون دادند. بعضی از حرفهاش....

George:stop it , Daddy : stop it , Mummy : Stop it, back , out,

 take away, leave me, Funny, Again , come on, this way,painting, orange, bunny, up , down , five,jump,out, ...وقتی با خودش حرف می زند دوستان مهدش را صدا می کند و به همه امر و نهی می کند.دلیلش هم این است که خودش خیلی بچه خوب و حرف گوش کنی است.وقتی هم که کار بدی انجام می دهد مرتب به خودش می گوید: nauthy boy

الان مامان و بابا را تبدیل به my mummy & my daddy کرده و my را با همه چیزی استفاده می کند. مثل مای مقوله..یعنی ملاقه من برای آشپزیش...عجیب به آشپزی علاقه دارد. البته ریخت و پاش. جمله هاش هم خیلی بامزه کتابی می گوید :

 این بابی است یا مغوزه باز است. یا ..نیست.  لباس بابی کفیث است. مقوله { ملاقه } اینجا است.و ....

وتی صبحبرای بردنش به مهد بیدارش می کنم مرتب می گوید: پیش گیلدا ..پیش مامی ..پیش بابا ..پیش ددی ...تا یک نفر به دادش برسد و نرود...به مهد این جوری...

این هم یک لحظه از شیطنت آقا ماهان...حتی وقتی می خواهد حیوانات را صدا کند به همشون پیشوند آقا می دهد....آقا فیله..آقا زددزدافه...آقا موشه...آقا هرسه ...آقا میمونه و ...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:0 AM  توسط مامان سارا  |